آینه داشت دروغ می گفت
و هیچ کس اهمیت نمی داد ،
همه به قیافه ای که سال ها در آینه دیده ، عادت کرده بودند
عادت کرده بودند
در حالیکه سالها بود چهره های خود را ندیده بودند ،
ندیده بودند که چقدر زشت شده اند ،
ندیده بودند که چه بر سر خود آورده اند.
آینه داشت دروغ می گفت
آینه دروغ می گفت و لذت می برد
آینه داشت لذت می برد چون زندگی اش این بود .
آینه همان شکلی بود که در خود نشان می داد
پس تصمیم گرفته بود که همه چیز را زیبا نشان دهد تا خودش نیز زیبا شود .
آینه این بود .
آینه گناهی نداشت.
همه می دانستند که آینه دروغ می گوید.
تینا
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 1:23  توسط زهرا بلادر
|
