تبليغاتX
زندگی,عشق,لبخند

زندگی,عشق,لبخند

از خیلی خوب به خیلی بد

خیلی خوب... خیلی زود تبدیل شد به خیلی بد

خیلی زود

هیچ کس چیزی به من نگفت و به همین دلیل هیچ وقت سر در نیاوردم که خیلی خوب چقدر زود تبدیل می شود به خیلی بد

آفتاب... تبدیل شد به سایه به باران

شور و شوق ... تبدیل شد به لذت به درد

ترنم ترانه های دل انگیز عاشقانه جایش را داد به سر دادن سرود های غم انگیز

خیلی زود

با تا ابد شروع شد

و ابد تبدیل شد به گاهی به هیچ وقت

و مرا دوست داشته باش تبدیل شد به جایی هم در قلبت برای من در نظر بگیر

خیلی زود

خیلی خوب ...زودتر از انکه فکر می کردیم تبدیل شد به خیلی بد

خیلی زود

اگر هیچ کس به تو نگفته باشدحالا دیگر باید بدانی که خیلی خوب خیلی زود تبدیل می شود به خیلی بد

خیلی زود

شل سیلور استاین

tina

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 1:7  توسط زهرا بلادر  | 

مترسک

مترسک رو تازه وسط مزرعه گذاشته بودن

مترسک دوست داشت آدم بشه

دوست داشت حرکت کنه

بخنده

گریه کنه

مثل بقیه آدم ها برای خودش دوست داشته باشه

خیلی از اون موقع می گذره

مترسک خیلی ها رو دید

مترسک هنوز هم تنها بود

ولی دیگه دوست نداشت آدم بشه ، مثل اونها بشه

دوست داشت مترسک بمونه

دیگه از نگاه کردن به مزرعه خسته نمی شد

اون پرنده ها رو داشت

مزرعه رو داشت

دیگه احساس داشت ، می تونست خنده و گریه رو با قلب پوشالیش بفهمه

...

و لذت می برد از اینکه یه مترسک بود .

TINA

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 2:35  توسط زهرا بلادر  | 

زندگی...

مجبوری ادامه بدی

چون توی یک جریانی قرار گرفتی که فرار از اون ممکن نیست

بعضی وقت ها اون قدر بی ارزشه که حتی ارزش بودن رو هم نداره

بعضی وقت ها هم اون قدر با ارزشه که دوست داری لحظات رو نگه داری و به خاطر بسپاری

به هر حال

زندگی یه جریانه

که تو رو با خودش می بره

اگه شانس بیاری سالم به دریا برسی

می تونی ارزش تمام لحظات رو در یابی

حتی اون لحظاتی که قبلا فکر می کردی ارزش بودن رو هم نداره 

ولی شانس اینجا خود تو هستی

تویی که تصمیم می گیری شنا کنی

یا خودت رو به آب بسپری

 شاید گاهی هم لازم باشه خودت رو به آب بسپری

TINA

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 3:8  توسط زهرا بلادر  | 

همه چی سخته

چقدر سخت می شه فراموش کرد سختیهایی رو که برای به دست آوردنش کشیدی

و چقدر سخت می شه به یاد آورد شیرینیه به دست آوردنش رو

کاش می شد یه ذره از اون شیرینی رو نگه داشت

برای اینکه اگه یه روز فکر کردی

دیگه هیچ لحظه ی شیرینی تو زندگیت نیست ....

 

TINA

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 8:26  توسط زهرا بلادر  |